ابزار وبمستر

Snow Alone | سایت اسنوالون - Love of a Man

Snow Alone | سایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

به وبسایت ما خوش آمدید

Snow Alone | سایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

برای مشاهده مطالب سایت دکمه زیر را کلیک نمایید

Snow Alone | سایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

اسنوالون، بزرگترین مرجع مطالب و نوشته های خاص

Snow Alone | سایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

Snow Alone | سایت اسنوالون

با ما در ارتباط باشید

موزیک پلیر

درباره سایت

logo

با ما در ارتباط باشید

تماس با ما

توضیحات

سایت عاشقانه اسنو الون مرجع مطالب خاص و دستنویس عاشقانه است که امیدواریم با حمایت های شما مخاطبان عزیز این وبسایت بتوانیم خدمات بهتری را خدمت شما کاربران عزیز ارائه دهیم.

Love of a Man

Love of a man
میروم از روزگارت در غروبی سردِ سرد 
کوله بارم پر زحسرت ، سینه مالامال درد ...!
مهر ،آبان ، شاید آذر ، این چه فرقی میکند ..؟؟
در همین پاییز زیبا ،فصل ریزش های زرد
از تمام من فقط یک خاطره میماند ..!!!
روح آسیمه سرم مانند بادی دوره گرد
هیچ کس جز تو نمیداند که در این عاشقی 
غصه ها با قلب من در آخر بازی چه کرد ...!
بعد تنها ماندنت شاید بفهمی تو ، که من 
پای عشقت مانده بودم عاشقانه مردِ مرد ...!!!

نظرات

  • chocolate

    Asking questions are really fastidious thing if you are
    not understanding something completely, however this piece of writing presents nice understanding even.
  • What is the tendon at the back of your ankle?

    We are a group of volunteers and starting a new scheme in our community.
    Your web site provided us with valuable information to work on.
    You've performed a formidable activity and our whole group shall be grateful to you.
  • meitiem

    همیشه یادمان باشد که نگفته ها را میتوان گفت
    ولی گفته ها را نمیتوان پس گرفت...
    چه سنگ را به کوزه بزنی چه کوزه را به سنگ،
    شکست با کوزه است ...
    دلها خیلی زود از حرفها می شکنند !
    مراقب گفتارمان باشیم...
  • Nafas

    ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست
    چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست

    از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام
    ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست
  • Nafas

    در این روزهای آخر اسفند

    وقتی که خانه ات کلاه سفیدش را

    به احترام بنفشه ها از سر بر می دارد

    تو نیز خاکسترهای تلخ

    این زمستان را از آستین بتکان

    و چشم های غبار گرفته اش را

    با روزنامه های بد خبر دیروز برق بیانداز



    تا تعبیر

    خواب های اردیبهشتی ات

    راه زیادی نمانده است ...





    عباس صفاری
  • Nafas

    می دانی ...

    میدانی از وقتی دلبسته ات شده ام ؛

    همه جا بوی پرتقال و بهشت میدهد ؟!



    هرچه میکنم چهارخط برای تو بنویسم

    می بینم واژه ها خاک بر سر شده اند !!


    هر چه میکنم چهار قدم بیایم ،

    تا به دستهایت برسم ؛ زانوهام میخمد !!


    نه این که فکر کنی خسته ام ...

    نه این که تاب راه رفتن نداشته باشم ؛

    نه !

    تا آخرش همین است

    نگاهت به لرزه ام می اندازد !!
  • Nafas

    «مثبت بیندیشیم»
    از مادربزرگم پرسیدم:
    هیچ وقت پدربزرگ برایت گل خرید؟
    گفت: همه دامن هایی که برایم خرید گلدار بود...
  • Nafas

    انسان ها زود پشیمان می شوند…. گاه از گفته هایشان
    گاه از نگفته هایشان
    اما سراغ ندارم کسی را
    که از" لبخند زدن " پشیمان شده باشد…!
    خوشا به حال آنانی که خوب میدانند ،
    " لبخند زدن "منطقی ترین گفت و گوی عاشقانه است…..
  • هیس


    تا بدام عشق افتادیم آزادیم ما
    شرمسار لطف بی پایان صیادیم ما
    نیست شیرینی که تا ماند ز ما افسانه ای
    ورنه در عشق و جنون استاد فرهادیم ما
    دردمندیم و کسی از ما نمیگیرد سراغ
    همچو اشک از چشم اهل درد افتادم ما
    رفت بی حاصل ز کف سرمایه ی عمر عزیز
    نقد جان را در قمار زندگی دادیم ما
    هستی ما هست "آگاهی" قرین نیستی
    شعله ی شمعیم و لرزان در ره بادیم ما




  • هیس


    گاهی که خویش را ز غمت شاد میکنم
    افسانه ی خیال تورا یاد میکنم
    دادی نوید بوسه و رفتم ز خاطرت
    ممن هم به وعده ای دل خود شاد میکنم
    رشکی به بزم خسر و شیرین نمیبرم
    یادی ز تلخکامی فرهاد میکنم




  • هیس


    روز اول با خود گفتم
    دیگرش هرگز نخواهم دید

    روز دوم باز می گفتم

    لیک با اندوه و با تردید

    روز سوم هم گذشت اما

    برسرپیمان خود بودم

    ظلمت زندان مرا می کشت

    باز زندان بان خود بودم

    آن من دیوانه ی عاصی

    در درونم های وهوی می کرد

    مشت بر دیوارها می کوفت

    روزنی را جستجو می کرد

    می شنیدم نیمه شب در خواب

    های های گریه هایش را

    در صدایم گوش می کردم

    درد سیال صدایش را

    شرمگین می خواندمش بر خویش

    از چه بیهوده گریانی؟

    در میان گریه می نالید:

    دوستش دارم نمیدانی؟!

    روزها رفتند ومن دیگر

    خود نمی دانم کدامینم

    آن من سرسخت مغرورم

    یا من مغلوب دیرینم؟!

    بگذرم گر ازسر پیمان

    می کشد این غم دگربارم

    می نشینم شاید اوآید

    عاقبت روزی به دیدارم




  • هیس


    درخواب چراغ تا سحردستم بود

    درخواب کلید هرچه در، دستم بود

    زیباترازآن خواب ندیدم خوابی

    بیدارشدم،دست تودردستم بود




  • هیس


    از دست تو امشب شده فکرم متلاشی
    آرام نگیرم ، مگر از من شده باشی
    چشمان تو معمار غزلهای بدیل است
    بد نیست مرا جنس نگاهت بتراشی
    جنجال به پا کرده ای و متن خبر ها
    محتاج نباشند از این پس به حواشی
    نفرین نکن از دور مرا جان عزیزست
    درد است نمک بر جگر پاره بپاشی
    یک نیمه پر از دردم و یک نیمه پر از غم
    سخت است تو هم روح و تنم را بخراشی
    مجموعه ای از درد و غم و رنج و عذابم
    مجموعه ای از اینکه تو باشی و نباشی




  • هیس


    گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود
    گاهی نـمـی شــود کــه نـمـی شــود
    گاهی هـزار دوره دعـا بی اجـابت است
    گاهی نگفته قـرعه به نام تـو مـی شود
    گاهی گدای گدایی و بخت با تـو نیست
    گاهی تمـام شهـر گـدای تـو مـی شود





  • هیس


    دگر مثل هرشب نگو شب به خیر
    كجایش به خیر است آخر شبم؟
    بكش دست آهسته بر گونه ام
    ببین سخت سوزان و داغ از تبم

    نگو خواب خوبی ببینی گلم
    مگر خواب دارد دو چشمان من؟
    در اندیشه ام كی رسد آن زمان
    نباشد به دست تو دستان من

    تو خوابیده ای مثل هرشب چه خوب
    و بیدار چشمان من رو به در
    نمی دانی از من و شبهای من
    ندارد، ندارد، ندارد سحر

    كنار تو هستم من روسیاه
    كنار تو جسمم به ظاهر خموش
    ولی روح من عاشق دیگری
    دلم می كشد بار این غم به دوش

    اگر چه به ظاهر تو عشق منی
    دل من ولی با تو دارد ستیز
    اسیرم به این خانه و زندگی
    ندارم دگر چاره ای جز گریز

    دگر مثل هرشب نگو شب به خیر
    كه یادم می افتد به تنهایی ام
    كه یادم می افتد به پایان شب
    به صبح پر از شور رسوایی ام

    خطایی نكردم بگویم ببخش
    اگر پست هستم و یا نقطه چین
    بكش یا رها كن مرا عشق خوب
    به چشمان من صد تمنا ببین

    دگر مثل هرشب نگو شب به خیر
    من از با تو بودن، ببین، خسته ام
    اگر چه تو خوبی ولی درك كن
    كه دل را به عشقی دگر بسته ام



  • هیس

    وعده ی قتلم به فردا آن پری پیکر دهد
    باز میترسم که فردا وعده ی دیگر دهد
    در وفای وعده چون کوشد چو میداند که من
    میشوم راضی که بازم وعده ی دیگر دهد
    چون کنم بی طاقتی سویم کم اندازد نگاه
    هرکه بد مستی کند ساقی میش کمتر دهد



  • هیس

    غم نا امیدی من مگر آن زمان بدانی

    که برون روی ز باغی و گلی نچیده باشی


  • هیس


    گفتی: شتاب رفتن من از برای توست
    آهسته تر برو که دلم زیر پای توست
    با قهر میگریزی و گویا که غافلی
    سرگشته سایه ای همه جا در قفای توست
    سر در هوای مهر تو رفت و هنوز هم
    در این سری که از کف ما شد هوای توست
    خوش میروی بخشم و به ما رو نمیکنی
    این دیده از قفا به امید وفای توست
    ایدل، نگفتمت مرو از راه عاشقی؟
    رفتی؟ بسوز کاینهمه آتشش سزای توست
    مارا مگو حکایت شادی که تا به حشر
    ماییم و سینه ای که در آن ماجرای توست
    بیگانه ام ز عالم و بیگانه ای ز ما
    بیچاره آنکسی که دلش آشنای توست
    بگذشت و گفت: این به قفس اوفتاده کیست؟
    گفتم که: این پرنده ی محزون "همای" توست




  • هیس


    امشب به قصه ی دل من گوش میکنی
    فردا مرا چو قصه فراموش میکنی
    دستم نمیرسد که در آغوش گیرمت
    ای ماه با که دست در آغوش میکنی؟
    در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست
    هشیار و مست را همه مدهوش میکنی
    گر گوش میکنی سخنی خوش بگویمت
    بهتر ز گوهری که تو در گوش میکنی
    جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
    حرمت نگاهدار اگر نوش میکنی
    سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع
    زین داستان که با لب خاموش میکنی





  • هیس


    باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم
    آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم
    خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست
    تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم
    خاموشی لبم نه ز بیداری و رضاست
    از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم
    من نای خوش نوایم و خاموش ای دریغ
    لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم
    دستی به سینه ی من شوریده سر گذار
    بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم
    زین موج اشک تفته و توفان آه سرد
    ای دیده هوش دار که دریاست در دلم
    باری امید خویش بدلداریم فرست
    دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم
    گم شد ز چشم "...." نشان تو و هنوز
    صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم




  • هیس


    خواهم که به زیر قدمت زار بمیرم
    هرچند کنی زنده دگر بار بمیرم
    دانم که چرا خون مرا زود نریزی؟
    خواهی که به جان کندن بسیار بمیرم
    من طاقت نادیدن روی تو ندارم
    مپسند که در حسرت دیدار بمیرم
    خورشید حیاتم به لب بام رسیده ست
    آن به که در آن سایه ی دیوار بمیرم
    گفتی که ز رشک تو هلاکند رقیبان
    من نیز بر آنم که از این عار بمیرم
    چون یار به سروقت من افتاد "...."
    وقتست اگر در قدم یار بمیرم



  • هیس

    ترک یاری کردی و من همچنان یارم ترا
    دشمن جانی و از جان دوست تر دارم ترا
    گر به صد خار جفا آزرده سازی خاطرم
    خاطر نازک به برگ گل نیازارم ترا
    قصد جان کردی که یعنی دست کوته کن ز من
    جان به کف بگذارم و از دست نگذارم ترا
    گر برون آرند جانم را ز خلوتگاه دل
    نیست ممکن جان من کز دل برون آرم ترا
    یک دو روزی صبر کن ای جان بر لب آمده
    زآنکه خواهم در حضور دوست بسپارم ترا
    اینچنین کز صوت مطرب بزم عیشت پر صداست
    مشکل آگاهی رسد از ناله ی زارم ترا
    گفته ای خواهم "....." را به کام دشمنان
    این سزای من که با خود دوست تر دارم ترا




  • هیس


    آنکه از دردِ دلِ خود به فغانست منم
    وآنکه از زندگی خویش بجانست منم
    آنکه هر روز دل از مهر بتان میگیرد
    چون شود روز دگر، باز همانست منم
    آنکه در حسن کنون، شهره ی شهرست تویی
    وآنکه در عشق تو رسوای جهانست منم
    آنکه در صومعه چل سال شب آورد بروز
    وین زمان معتکف دیر مغانست منم
    در غمت گرچه به یکبار پریشان شده دل
    آنکه صدبار پریشان تر از آنست منم
    عاشقانت همه نامی و نشانی دارند
    آنکه در عشق تو بی نام و نشانست منم
    عاقبت همچو "هلالی" شدم افسانه ی دهر
    آنکه هرجا سخنش ورد زبانست منم





  • هیس


    دل خون شد از امید و نشد یار یار من
    ای وای از من و دل امیدوار من
    ای سیل اشک خاک وجودم بباد ده
    تا بر دل کسی ننشیند غبار من
    از جور روزگار چه گویم که در فراق
    هم روز من سیه شد و هم روزگار من
    زین پیش صبر بود دلم را قرار نیز
    یارب کجا شد آنهمه صبر و قرار من؟
    نزدیک شد که خانه ی عمرم شود خراب
    رحمی بکن وگرنه خرابست کار من
    گفتی برو "....." و صبر اختیار کن
    وه چون کنم؟ که نیست بدست اختیار من




  • هیس


    روز نوروزست سرو گلعذار من کجاست؟
    در چمن یاران همه جمعند یار من کجاست؟
    مونسم جز آه و یارب نیست شبها تا به روز
    آه! یارب، مونس شبهای تار من کجاست؟
    گشته مردم هریکی امروز صید چابکی
    چابک صید افکن مردم شکار من کجاست؟
    نیست یک ساعت قرار این جان بی آرام را
    یارب آن آرام جان بیقرار من کجاست؟
    سوخت از درد جدایی دل به امید وصال
    مرهم داغ دل امیدوار من کجاست؟
    روزگاری شد که دور افتاده ام آخر بپرس
    کان سیه روز پریشان روزگار من کجاست؟
    بود عمری بر سر کویت "هلالی" خاک راه
    رفت بر باد و نگفتی خاکسار من کجاست؟



  • هیس


    حاش لله کز رخت، چشم افکنم سوی دگر
    خوش نمی آید به جز روی توام روی دگر
    تازه گلهای چمن خوش رنگ و خوش بویند لیک
    گلرخ ما رنگ دیگر دارد و بوی دگر
    روز محشر کز جفای نیکوان نالند خلق
    باشد آن بدخوی را هر سو دعاگوی دگر
    هرکه را خاک سر کوی تو دامنگیر شد
    کی به دامانش رسد گرد سر کوی دگر
    دی چو با آن زلف و رخ سوی "هلالی" آمدی
    رفت آرام و قرارش هریکی سوی دگر




ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

شب

علی سلطانی

وقتی از پشت تلفن
با صدای خواب آلودت
شب بخیر میگویی ؛
من که هیچ ،
کلاغ های لم داده روی
دکل مخابرات هم به خواب میروند

شب

علی سلطانی

بدون شب بخیر گفتن ات هم میتوانم بخوابم عزیزم!
اما فرق زیادی ست بین کسی که ...
چشمانش را می بندد و خوابش میبرد
با کسی که چشمانش را می بندد و تقلا می کند تا خوابش ببرد

شب

علی سلطانی

از دست پزشک کاری ساخته نیست
قرص های خواب بیهوده اند
چاره را خودم میدانم
به هر بدبختی که شده می خوابم
کافیست
قول بدهی که به خوابم می آیی!

با ما در ارتباط باشید

ما دوست داریم از نظرات شما در اطلاع باشیم

تماس با ما

تماس: 09386650046

فکس : 02637721081

واتسآپ : 09909556929


اینستاگرام
فرم تماس با ما

منتظر تماس تان هستیم

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو